است.اگر استاد حضور داشت ،حتما دست کم شاگردانش در دانشگاه گیلان -که درس روانشناسی فیزیولوژی را با او داشتند- برایش جشن مختصری می گرفتند.آخرین جشن تولدش در 94 سالگی توسط دانشجویان وفادارش در دانشکده برگزار شد.دکتر محمود بهزاد
۱۳۸۷ اسفند ۲۲, پنجشنبه
۱۳۸۷ آبان ۲, پنجشنبه
جز نيكي نكرد
دكتر هدايت يزداني- متخصص ریه
شايد متوجه نميشويم كه گاهي مسايل كوچك چه اثري در آيندهي ما دارد و انسان را به كجا ميكشاند. تابستان سال 1328 بود. بعد از امتحان كلاس 11 كه در رشت گذراندم، مطابق معمول آن سالهاي ما، تابستان بايد به ييلاق ميرفتيم (به شوئيل اشكور). روزي كه از گردش اطراف محل برميگشتيم و به بازار محل رسيديم، برادر بزرگترم را ديدم كه با دوستان خودش بود. بدون مقدمه به من گفت: «هدايت، امسال برو تهران.» چرا و چطور را نفهميدم ولي قبول كردم. به تهران رفتم و با زحمت زياد در دبيرستان دارالفنون اسم نوشتم و چند روزي درس خواندم. سرنوشت بازي خود را ادامه داد چون آمدند و گفتند كلاس 12 طبيعي دارالفنون بايد برود به البرز. من هم شاگرد همان كلاس بودم.
البرز دبيرستان بسيار معروفي بود كه در تهران نمونه بود و مرحوم دكتر مجتهدي (خدا رحمتش كند) با ديسيپلين خاصي ادارهاش ميكرد. اين دبيرستان اسم پسران بزرگان كشور را هم بهآساني نمينوشت و شهريهي بسيار كلاني داشت كه جاي امثال ما نبود ولي براي كلاس شمارهي 12 دارالفنون رايگان بود. اين دبيرستان گل سرسبد تهران دبيري داشت گل سرسبد همهي تهران به نام دكتر بهزاد كه در عينحال كمك و همهكارهي دكتر مجتهدي هم بود. دكتر بهزاد در آن سال، سال آخر داروسازي يا تازهفارغالتحصيل دانشكدهي داروسازي هم بود.
اين بود كه دكتر بهزاد معلم كلاس ما هم شد. يعني حوادث مشروح مرا مجاني از ييلاق آورد خدمت دكتر بهزاد كه مردي بود بلندقد حدود 40 ساله كه موي سياهش هميشه روغنزده و شانهزده و بسيار مرتب بود. دكتر بهزاد برخلاف معلمين ديگر به كلاسها نميرفت بلكه شاگردان به كلاس ايشان ميرفتند كه سالن بزرگي بود و با تخته سياهي بزرگ كه اشكال زيستشناسي را با گچ رنگي روي تخته ميكشيد تا همهي شاگردان از آن استفاده كنند.
روش خاصي داشت. بعضي نكات را طوري تشريح ميكرد كه شاگردان هرگز فراموش نميكردند. مثلاً دو نمونه را كه بعد از 59 سال بهدقت يادم هست چنين بود:
سلول عصبي را روي تخته ميكشيد و دست خود را نشان ميداد. كف دست «جسم سلول»، انگشتان دست «دندريت» و ساعد «آكسون» بود. يا رنگهاي طيف نور را برحسب حرف اول رنگ تنظيم كرده بود به نام «بناسزنق» (بنفش، نيلي، آبي، سبز، زرد، نارنجي و قرمز) و از اين قبيل زياد داشت. قرارش اين بود كه درسهاي هفتهي قبل را اين هفته و درسهاي ماه قبل را اين ماه بايد جواب بدهيم. يادم هست قسمت زيادي از كتاب زيستشناسي را حدود 54 بار تكرار كرده بودم.
سوالات چهارجوابي را زياد مطرح ميكرد (كه من تا آن وقت نديده بودم) ولي يك بار يكي از ورقهها را بهعنوان نمونه جواب به كلاس نشان داد كه با كمال تعجب ديدم ورقهي بندهي ناشي است.
بههرحال به بركت تدريس دكتر بهزاد كه بسيار در رشتهي پزشكي و طبيعي مربوط بود، آن سال در كنكور دندانپزشكي تهران و پزشكي تبريز قبول شدم كه باز سرنوشت مرا به تبريز فرستاد و بهقول ملانصرالدين بنده تبريزي شدم زيرا در تبريز ازدواج كردم.
در آن سال بسياري از بچههاي گيلان قبول نشدند و تعداد كمي هم كه قبول شدند از من عقبتر بودند (تعريف از خود نيست، تعريف هنر و تدريس بهزاد است).
دكتر بهزاد علاوه بر اينكه مدرس خوبي بود، با شاگردان هم بسيار خوب و متوجه وضعيت آنان بود. يكي از همكلاسيهاي من تعريف ميكرد كه: «وقتي از شهرستان به دبيرستان البرز رسيدم بهعلت عدم امكان مالي بسيار ناراحت بودم. روزي گوشهاي بودم و در بحر تفكر كه دكتر بهزاد مرا ديد و از حالم پرسيد و توضيح دادم. دستم را گرفت و به قسمت دفتر برد. كارهايي در آنجا به من ياد داد كه توانستم با مزد آن امرار معاش كنم.» و اين همان شخصي بود كه استاد عفوني و اولين متخصصي بود كه مسايل ايدز را در «خانهي داروساز» رشت مطرح و تشريح كرد و بعد از سالها دكتر بهزاد را در رشت ديد كه طرفين بسيار خوشحال شدند.
بههرحال مثل همهي معلمين خوب كه هميشه در ذهن شاكردان هستند، ذهن من پر از دكتر بهزاد بود، هميشه و در همهحال. تا روزي كه خبر عجيبي شنيدم: دكتر بهزاد به گيلان آمده است.
اولين بار ايشان را با خانمشان در مركز مبارزه با سل ديدم كه براي معاينهي ريه آمده بودند. بعدها كه با همهي شهر دوست و آشنا شده بود چه رسد به منِ شاگرد قبلي، به من محبت زيادي داشت. اولين دكتري بود كه در گيلان بهعنوان نمونه انتخاب شد، يعني در يكي از ميهمانيهاي اول هر فصل نظام پزشكي كه در سابق داشتيم، بهعنوان نمونه لوح تشويق و تشكر دريافت كردند.
و اما خاطرات كوهپيمايي:
حدود 10 سال قبل اتومبيل پاترولي داشتم كه مناسب راههاي سخت و نامناسب بود؛ وسيلهاي براي رفتن تا جايي كه پيادهروي شروع شود. ايشان نيز با علاقهي شديدي كه به طبيعت داشت، لطف ميكرد و با ما ميآمد. آن وقت 80 تا 85 ساله بود. با من 60 تا 65 ساله در پي ساير دوستان ميرفتيم. دوستان به من ميگفتند خوب ميروي، ولي او بهتر ميرفت. آرام و دايم ميرفت. احساس خستگي نميكرد. عجلهاي نداشت. همهي مسايل را مدنظر داشت: تعداد ضربان قلب اول آهسته بعد كمكم سريعتر و امثالهم. عجيب اينكه ميگفت دوستي در تهران دارم كه با او هم برنامهي كوه دارم. غروب پنجشنبهها با اتوبوس شبانه به تهران ميرفت، در منزل دوستش بود، فردا صبح با او كوهنوردي ميكرد و غروب جمعه با اتوبوس شبانه به رشت برميگشت!
در كوه از صحبتها و جوكهاي متنوع و مطبوعي كه داشت كسي خسته نميشد. كولههاي دوستان پر از غذا بود ولي هرگز ايشان پرخوري نميكرد و به ديگران سفارشهاي لازم خوراك ميداد. مثل هميشه معلم بود. از موجودات جنگل توضيح ميداد، از حيوانات گرفته تا كرات آسماني و هماهنگي پرواز پرندگان صحبت و ما را مستفيض ميكرد و به پرسشهاي ما جواب ميداد.
جنگل و مخصوصاً تكدرخت و درختهاي رنگين پاييز را بسيار دوست داشت. يادم ميآيد روزي در ابتداي كوه در ناحيهاي پردرخت و علف بين دو درخت با فاصلهي نسبتاً زياد تار عنكبوتي ديدم. از ايشان پرسيدم: «آقاي دكتر، اين حشره چگونه اولين تار افقي بالا را بين دو درخت برده كه بعد بقيهي تار را در زير آن تعبيه كرده است؟» (حاشيه: از همكاران محترم تقاضا دارم هر كدام ميدانند، به من هم برسانند. بسيار ممنون ميشوم.)
دكتر هميشه بعد از رسيدن به شهر و منزل، تشكر جانانهاي ميكرد كه خيلي خوش گذشته است. در حالي كه به همراهان از بركت وجود او بيشتر خوش گذشته بود.
بهزاد هميشه در ذهن من هست و خواهد بود.
خداوند رحمتش كند- كه خواهد كرد- جز نيكي نكرد.
دكتر هدايتالله يزداني
چهرهي ماندگار بيماريهاي ريوي
رييس اسبق نظام پزشكي رشت
این مقاله مندرج در شماره 58 ماهنامه پزشکان گیل برای استفاده این سایت ارسال شده است
دكتر علي نيكپور- عضو هیات مدیره نظام پزشکی رشت
يك سال از درگذشت زندهياد استاد دكتر بهزاد بسيار سريع سپري شد. يعني عمر ما نيز همچنين ناباورانه و دور از ذهن ميگذرد، همچون عبور نسيمي، ريزش آبشاري و حركت ستارهاي دنبالهدار.
او كه هر روز در جنبوجوشي وصفناپذير در همهجا بود و حضورش كاملاً محسوس و همواره با كتاب و نوشتهاي و با چهرهاي خندان و اميدوار. هر گاه حضوري يا تلفني جوياي حالش ميشدم، با صداي رسا ميگفت: «خوبم!» و در دل شكر خدا ميكردم كه او سالم است و سرزنده، كه همواره چنين بود، حتي در روزهاي بيماري خستهكنندهاش.
اوايل دههي 60 بود كه افتخار آشنايي با او نصيبم شد. در اولين سمينار علمي حوزهي مديريتم از ايشان دعوت كردم تا در مورد اثرات ناخواستهي داروها صحبت كند، و چه مقتدرانه، كه تعجب همگان را برانگيخت. آمارهايي داد كه ارايهي آن در آن برههي زماني خاص شجاعت ميخواست و دليري، كه ميهمانان غيربومي را سخت شيفتهي كلامش كرد.
بيريا و متواضع بود همانند همهي انديشمندان، و شكيبا و بردبار و اجازهي پيشدستي در امور خير به احدي نميداد. در اولين روز كاري سال نو در آغازين صبح و قبل از هر گونه تحركي به اتفاق ياران قديمي به پيشواز تبريك سال نو ميشتافت و همواره در انجام سنتها پيشقدم بود.
چندين بار كه افتخار همراهي با ايشان را در سفر به شهرهاي استان داشتم و صحبتهاي زيباي او در طول راه ميشنيدم، در شگفت ميشدم از آنهمه عشق و ايثارش به همنوع كه هر چه داشت در طبق اخلاص مينهاد و سراسر عمر پربارش چنين بود.
نكتهاي كه نگران آن بود، وابستگيهاي عاطفي انسانها به خود و اطرافيان بود كه ميگفت اگر نتوان آن را از شدت و حدت انداخت، چه بسا زندگي از شيريني و لطافت ميافتد و احساس بر عقل رجحان مييابد. ميگفت اگر نشود عواطف را اندكي زدود، مسلماً ناشكيبايي غالب خواهد شد و دغدغهي هر روزهي انسان، گرفتاري دايمي در تنگناي محبت خواهد بود. و ادامه ميداد انسانها همان بِه كه در گرو عشق و عاطفهاي گرفتار آيند و دغدغهي هر روزشان باشد كه غير آن به چه كار آيد؟ مگر ميتوان غير از آن بود كه هست؟
و ميبينيم كه بههيچوجه ... و ديديم آنهمه وابستگي و عاطفهاي را كه خرد و كلان بر او داشتند و به اثبات آن تا لحظهي وداع كوشيدند و بعد از آن نيز هر روز نوشتهاي و يادي و فاتحهاي بر او ... بر آن عزيزي كه روح بزرگ او بر جامعهي مشتاقش سنگيني ميكند.
دكتر علي نيكپور
مدير سابق درمان تامين اجتماعي رشت
عضو هيات مديرهي نظام پزشكي رشت

دكتر غلامحسن مهديزاده -داروساز
صاحب اين قلم ساليان دراز (بيش از 25 سال) با استاد رابطهي همكاري نزديك داشتم، كه اين خود قطعاً همراه با خاطرات و درسهاي زيادي بوده است، كه چنين نيز هست و من هيچگاه نميتوانم آنها را از ياد ببرم و هميشه خود را وامدار آن مرد بسيار بزرگ قلمرو علم و دانش ميدانم. البته نوشتن خاطرات تمام لحظات حضور در كنار استاد بسيار طولاني و خارج از حد يك مقالهي كوتاه است و يقيناً خارج از توان من ناچيز.
وصف او از جانب همچون مني
هست در بحر اوفتاده سوزني
اما تلاش ميكنم تا چند نكتهي مهم و آموزنده از ديدگاه خودم را به نگارش درآورم تا اداي ديني باشد به آن استاد فرزانه و شايد مقبول طبع خوانندگان.
همه بهياد داريم كه اوگوست رودن (1840 تا 1917 م)، مجسمهساز فرانسوي، مجسمهي مفرغي مشهوري به نام «متفكر» ساخت كه شهرت او را جهاني كرده است. براي من بسيار جالب بود كه استاد بهزاد چه در منزل و چه در هر جايي كه محل كاري داشت، عكس اين مجسمه را روبهرو يا در كنار خود روي ديوار نصب ميكردند. من كنجكاو شدم و علت اين كار را از ايشان پرسيدم، گفتند: «اين مجسمه در تمام طول زندگيام الگو و رهنماي من بوده است، و بايد در معرض ديد من باشد تا من هر لحظه بهياد بياورم كه انسان هستم، قدرت تفكر دارم و ميتوانم با فكر خود محيط و اجتماع خودم، وطنم و حتي جهان را متحول كنم.» بهراستي، او چنين كرد و بدون شك يكي از تاثيرگذارترين شخصيتهاي علمي و فرهنگي قرن حاضر ايران است كه نسل كنوني و نسلهاي آينده بسياري از پيشرفتهاي خود را مديون استاد بهزاد و بهزادها هستند وگرنه ...
مهر يزدان چون كه بر جاني دمد
بر فلك انديشه و رايش رسد
لطف حق تا عام را در كار شد
خاص را اكرام او بسيار شد
نعمت انديشه بخشد مرد را
تا بَرَد بر عرش اعلي فرد را
يكي از خصوصيات بسيار مهم استاد بهزاد كه براي من خيلي جالب و آموزنده بود، بيتفاوت نبودن در برابر ناهنجاريهاي اجتماعي و گفتار و كردار مسوولان و دستاندركاران امور اجتماعي و فرهنگي كشور بود. او چنانچه مورد ناصوابي را ميديد قطعاً واكنش نشان ميداد و بهطور صريح و با دليل و برهان و بسيار فروتنانه به طرف تذكر ميداد. استاد غالباً نامههايي را كه براي مخاطبان مينوشت يك بار پيش حقير ميخواند تا اگر نقصي وجود دارد، اصلاح كند. (البته قبلاً بزرگوارانه اين اجازه را به من داده بودند تا چنانچه ايرادي در نوشته يا گفتار ايشان مشاهده كردم، صريحاً بدون هيچ ترس و واهمهاي بهطور خصوصي به ايشان متذكر شوم.) من در طول ساليان شاهد نوشتن نامههاي زيادي به افراد و مسوولان مختلف كشور و حتي خارج از كشور بودم. به دو مورد آن بهطور خلاصه اشاره ميكنم.
در يكي از كتابهاي دورهي ابتدايي بعد از انقلاب، براي اثبات وجود خدا و توجيه خداشناسي، داستاني از «كبوتر و صياد و مار» آورده شده بود كه رفتارهاي غريزي حيوانات را به حساب فرمان خدا گذاشته بودند. جالب بود كه استاد در همان سال اول چاپ اين كتاب ان را از نظر گذرانده و بسيار ناراحت شده بودند و طي نامهي اعتراضآميز و شديداللحني به وزير آموزش و پرورش اعتراض كردند و تذكر دادند كه با اين همه واقعيتهاي علمي كه براي اثبات وجود خدا در دست داريم چه لزومي دارد كه از مسايل خرافي و غيرعلمي براي اين كار استفاده شود. كتاب مذكور در سال بعد اصلاح و آن مطلب حذف شد.
استاد بهزاد در مورد عنوانهاي «مجلس شوراي اسلامي» و «حقوق بشر اسلامي» ايراد داشتند و استدلال ميكردند كه اين عنوانها از نظر دستوري و واژگاني اشتباه در كنار هم قرار گرفتهاند و در اين مورد نامههايي به روساي مجلس و قوهي قضائيه نوشتند، كه هيچيك پاسخ ندادند، بهاستثناي آقاي حداد عادل كه مساله را تاييد كردند ولي گفتند چون در قانون اساسي به همين شكل آمده است، بنابراين چارهاي جز پذيرش آن نيست.
از جمله موارد ديگري كه استاد از سالها پيش در مورد آن به چند مسوول كشوري و ادارات مختلف نامه نوشتند و به آن ايراد گرفتند، نصب پردههاي متعدد پيام تبريك و خيرمقدم و غيره در جلوي ادارات و سازمانها بود، و ميگفتند كه چرا با اين كار بيهوده سرمايههاي ملي را به هدر ميدهيد، زيرا عزل و نصب و رفتوآمدهاي اداري امري طبيعي و عادي است و لزومي به نصب اعلانيه و پرده وجود ندارد.
تا جايي كه حقير بهياد دارم تعداد نامههاي تذكر استاد بيش از هزاران مورد بوده است، و در برابر پرسش من كه در اين دوران وانفسا فكر ميكنيد اين نامهها تاثيري دارد، پاسخ ميداد: «من وظيفهي خودم را انجام ميدهم و حداقل تاثيرش اين است كه مخاطبان نامه متوجه ميشوند كه هر اشتباهي را نميتوانند انجام دهند و اگر تعداد اين نامهها زيادتر باشد قطعاً تاثيرگذارتر خواهد بود.»
استاد بهزاد، چنانكه همه ميدانند، نماد الگوهاي تندرستي بود و خود تمام نكات مربوط به تندرستياش را بهطور كامل رعايت ميكرد و در مورد همهي مردم نيز اين احساس مسووليت را داشت و در هر جا و هر شرايط، آشنا و غيرآشنا را با بياني صميمانه مخاطب قرار مي داد و نكات مربوط به حفظ تندرستي را متذكر ميشد و اغلب يادداشتهاي مربوط به الگوهاي حفظ تندرستي را در كيفش داشت و به افراد مختلف ميداد. رفتارهاي استاد در اين زمينه طوري بود كه تندرستي همه را مانند تندرستي جسم و روح خودش فرض ميكرد و بيانش نيز بسيار تاثيرگذار بود. او بهمعني واقعي كلمه عاشق مردم بود و در تمام طول عمرش دغدغهي آموزش، رفاه و تندرستي مردم را داشت.
در خدمت يار بندگي بايد كرد
با پاي نه، سر، دوندگي بايد كرد
تا در رگ تاك، خون مي ميجوشد
با حضرت عشق زندگي بايد كرد
در رابطه با رعايت نكات حفظ تندرستي، مطلبي را كه از زبان استاد شنيدم، نقل ميكنم.
استاد بهزاد در خورد و خوراك بسيار محتاط و اهل امساك بودند. در برابر هر غذاي لذيذي هم حد خودشان را نگه ميداشتند و بههيچوجه پرخوري نميكردند. در سالهاي پس از درگذشت همسر اولشان، هنگامي كه بهتنهايي زندگي ميكردند، مدتي مجبور بودند بيرون از منزل غذا صرف كنند. ميگفتند: «به هر جا ميرفتم غذايي كه ميآوردند بهاندازهي دو وعده خوراك من بود كه من نميتوانستم همهي آن را ميل كنم و اين مساله خيلي مرا ناراحت ميكرد. روزي دل به دريا زدم و پيش مدير يكي از چلوكبابيهاي نزديك محل كار خود رفتم و رك و راست و صميمانه موضوع را به او گفتم و تقاضا كردم اگر اجازه بدهيد من پيرمرد هشتاد و چند ساله يك روز در ميان ناهار اينجا بيايم و شما بهجاي يك پرس كامل نصف پرس غذا براي من بياوريد و هر طور هم خواستيد حساب كنيد. مدير رستوران با تعجب و خنده مرا پذيرفت و گفت بهازاي هر دو روز صرف غذا قيمت يك پرس را با شما حساب ميكنيم، با كمال ميل، به ما افتخار ميدهيد. من از آن روز به بعد خيلي راحت شدم و زندگيام روال عادي به خودش گرفت.»
ناگفته نماند اينگونه خاطرات خصوصي و داراي نكات آموزنده زياد دارم كه ذكر آنها را ضروري نميبينم ولي در پايان اين مطلب، ذكر يك نكته را لازم ميدانم. استاد بهزاد در ابتداي بازگشتشان به شهر رشت، مدت كوتاهي در شهر صومعهسرا مشغول به كار شدند. ابتدا آقاي دكتر هريالچي (كه سالها قبل شاگرد استاد در دبيرستان البرز بودند و بعد از انقلاب در پست مدير درمان بهداري قرار داشتند) متوجه حضور ايشان در گيلان شدند و موضوع را به آقاي دكتر پوركاظمي (كه در كنار آقاي دكتر هريالچي، مسوول دفتر اسناد پزشكي و نيز دبير جامعهي داروسازان بودند) گفتند و دربارهي اعتبار و درجهي علمي استاد اطلاعاتي را در اختيار ايشان گذاشتند. آقاي دكتر پوركاظمي با هماهنگي جامعهي داروسازان آن زمان ترتيبي دادند تا ايشان در جامعه مشغول به فعاليت شدند. آقاي دكتر پوركاظمي همانطور كه همه مشاهده كردند، در روزهاي بيماري استاد و پيگيري درمان ايشان در بيمارستان و مراقبت از ايشان در منزل و همچنين انجام مراسم تدفين و ترحيم آن مرد بزرگ زحمات زيادي كشيدند كه متاسفانه از اين همه فعاليت و تلاش فداكارانه در جايي ياد نشده، ولي بسيار جاي تشكر و قدرداني است. اگرچه ميدانم ايشان تمام اين كارها را بهپاس احترام گذاشتن به مقام علمي استاد بهزاد و دوستي صميمانهاي كه با او داشتند، انجام دادند و هيچ انتظاري هم ندارند.
این مقاله از سوی ماهنامه پزشکان گیل (شماره 58) برای استفاده در این سایت ارسال شده است
بهزاد و روانشناسي
دكتر موسي كافي - استادیار روانشناسی دانشگاه گیلان
«من عاشق معلمي هستم و از زندگي با دانشآموز و دانشجو لذت ميبرم و افتخار ميكنم كه معلم بوده و هستم
دكتر محمود بهزاد
كيهان علمي، آذرماه 1370، ويژهنامهي دكتر محمود بهزاد
يكي از مهمترين خدمات استاد دكتر محمود بهزاد پرداختن به امر تعليم و تربيت بوده است. ايشان در سال 1314 در رشتهي علوم تربيتي ليسانس گرفت و نخستين فعاليت شغلي خود را با تدريس در مدارس شروع كرد و تا واپسين ماههاي عمر پربارش به تدريس روانشناسي فيزيولوژيك به دانشجويان رشتهي روانشناسي دانشگاه گيلان ادامه داد. استاد عاشق كلاس و درس و بحث بود. كلاس بسيار گرمي داشت كه بهراستي روي همهي دانشجويان اثر ميگذاشت. بهنظر پارسونز و همكاران (1385) كلاس درس جاي انرژي است؛ جايي كه ميتواند شگفتانگيز و هيجانآور باشد؛ جايي كه در آن زندگي شكل ميگيرد. اما كلاس با انرژي و شور و هيجان حاصل تلاش و تصميمات سنجيدهي معلمان ماهر و متخصص است. كساني كه در كلاس درس استاد بهزاد بودهاند اين ويژگيها را بهخوبي لمس كردهاند.
استاد بهزاد در كلاسهاي درس از فنون و مهارتهاي تدريس بهخوبي استفاده ميكرد. بيان مطالب پيچيدهي علمي به زبان قابل فهم دانشآموزان و دانشجويان، ذكر مثالهاي واضح و ملموس، استفاده از ابزارهاي كمكآموزشي، بهكارگيري حركات مناسب دست و بدن، نظم و سازماندهي كلاس درس و وقتشناسي و حضور بهموقع در كلاس از جمله ويژگيهاي اساسي استاد در امر آموزش بود. به مشاركت شاگردان به بحث و گفتگو در كلاس اهميت زيادي ميداد و آنان را به پرسش تشويق ميكرد. ايشان از اين روشها در انتقال دانش به شاگردان به خوبي بهره ميگرفت. همچنان كه پارسونز و همكاران (1385) مطرح كردند، دانش تعليم و تربيت دانشي است دربارهي راههاي موثر ارايهي اطلاعات به يادگيرندگان. اين دانش بهنوبهي خود مستلزم آگاهي دربارهي اين موضوع است كه چه چيزي سبب مشكل يا آسان شدن محتواي يادگيري در شاگردان ميشود. معلمان از طريق زبان بدن1، استفاده از فضا، تُن صدا و تماس چشمي با شاگردان ارتباط برقرار ميكنند كه تمامي اين راهها تاثيري گسترده بر نحوهي انتقال پيام معلم و گيرايي شاگرد دارد (فليندرز، به نقل از پارسونز، 1385).
در زمينهي اهميت تعليم و تربيت و كار در كلاس درس در بخشهايي از كتاب «علم» (1362) تاليف دكتر بهزاد آمده است:
يكي از راههاي علمآموزي كنجكاو كردن شاگردان براي دانستن امري است كه قبلاً چندان بدان امر توجه نداشتهاند. هنگامي كه دانشآموزي كنجكاو شود، موضوع را بهخوبي فرا ميگيرد و آن موضوع جزو دانستههايش ميشود. راه ديگر اين است كه معلم از صورت سخنگو بيرون بيايد و شاگردان را به فكر كردن و سخن گفتن وادار سازد. براي اين كار معلم بايد پرسشهايي دربارهي موضوع درسي مطرح كند و از شاگردان پاسخ آنها را بخواهد و وضعي پيش آورد كه همه در پاسخ دادن شركت كنند و راه درست علمآموزي اين است كه كوشش شود شاگرد مفاهيم علمي كسب كند نه آنكه مطالب علمي را حفظ كند.
استاد بهزاد با توجه به شيوهي نگارش مطالب به زباني ساده و بيان موضوعات علمي به زباني قابل فهم در اين زمينه دو مثال ذكر كرده است كه بي مناسبت نيست در اينجا آورده شود.
1- روزي آموزگاري كه در كلاس چهارم ابتدايي تدريس ميكرد اين موضوع را براي نوشتن انشا به شاگردانش داد: «وضع يك خانوادهي فقير را شرح دهيد.» دختر يك ثروتمند كه در آن كلاس تحصيل ميكرد اين طور نوشت: «خانوادهاي بود فقير، پدر فقير، مادر فقير، پسران فقير، دختران فقير، پدربزرگ فقير، زمين تنيس فقير، فرشها و مبلها و همه چيزهاي خانه فقير بودند ...» آيا غير از اين است كه دخترك ثروتمند از مفهوم فقر بياطلاع بود؟
2- روزي تابوتي را به گورستان ميبردند و گروهي آن را بدرقه ميكردند. پسر مرد فقيد بهدنبال تابوت پدر ميرفت و زاريكنان ميگفت: «پدرجان، امشب تو را در جايي منزل خواهند داد كه نه چراغ دارد، نه فرش، نه آب دارد، نه نان و نه وسيلهي گرما.» گدايي با پسر كوچكش در كناري نشسته بودند و به سخنان پسري كه زاري ميكرد گوش ميدادند. پسرك از پدرش پرسيد: «بابا اين تابوت را به خانهي ما ميبرند؟»
آيا غير از اين است كه پسرك نهتنها مفهوم فقر را ميدانست، بلكه آن را به خوبي احساس ميكرد؟ (صفحات 81 و 83)
حاصل خدمات ارزشمند و بيشمار دكتر محمود بهزاد در زمينهي تعليم و تربيت، پرورش هزاران شاگردي است كه امروز هر كدام خود در ايران و خارج از ايران از جمله استادان و دانشمندان برجسته هستند.
دكتر بهزاد در سال 1341 مامور تاسيس سازمان كتابهاي درسي شد، مدت دو سال رياست اين سازمان را بهعهده گرفت و مولف نخستين كتابهاي درسي در ايران است. با تلاش ايشان همهي كتابهاي درسي ايران از دورهي ابتدايي تا پايان دورهي متوسطه تاليف و تدوين شد. در اين زمينه استاد بهزاد ميگويد:
قبل از اينكه اولين كتابهاي درسي را به شكل دستي تنظيم كنم، در كلاسهاي درس، معلمان به دانشآموزان جزوه ميگفتند. هيچ منبع مشخصي وجود نداشت كه معلمان از روي آن مفاهيم را به بچهها منتقل كنند و بچهها با چه مشقتي مجبور بودند جزوهنويسي كنند. در ابتدا تنها هدفم تغيير سيستم جزوهنويسي بود و اينكه معلمان منبعي براي درس دادن داشته باشند. بعد از آن بود كه با يك گروه 12 نفره براي بررسي كتابهاي غربي به ايالات متحدهي آمريكا، فرانسه و انگليس رفتيم. سه ماه آنجا بوديم و روي كتابهاي درسي آنان تحقيق ميكرديم. معلوم شد كه هدف تاليف كتابهاي درسي بايد با سياست كلي تعليم و تربيت كشور هماهنگ باشد. پس از بازگشت با كمك چند نفر از دوستان دانشمندم كتابهاي درسي را از كلاس 7 تا به 12 به سبك جديد و با تصاوير آموزنده تاليف كرديم (پزشكان گيل، تير 1386، ص 10).
تعليم و تربيت ميتواند زندگي متفاوتي خلق كند و معلمان كارآمد نيز واقعاً ميتوانند زندگي را تغيير دهند. از تربيت بهمعني تغيير رفتار انسانها يا بهعبارتي انسانسازي نيز تعبير شده است (رشيدپور، 1371). هنر معلم تنها اين نيست كه به تدريس بپردازد بلكه يكي از وظايف اساسي معلم اين است كه شوق و ذوق زندگي را در شاگرد بيدار كند و شيوهي درست زندگي كردن را با عمل و رفتارش به او نشان دهد. شايد شما با استادي برخورد داشتهايد كه تاثير بهسزايي در زندگي شما داشته باشد؛ استادي كه با توجه به امكانات شما تشويقتان كرده باشد؛ معلمي كه الگو و سرمشق شما در زندگي بوده باشد. خوشبرخورد بودن استاد بهزاد، فعال و با نشاط بودن، اميدواري و مثبتانديشي وي، از ايشان الگو و سرمشق خوبي ساخته بود تا ديگران و بهويژه شاگردانش شيوهي درست زندگي را از او ياد بگيرند. وقتي شاگردان استاد بهزاد اين نمونه از رفتارهاي او را مشاهده ميكردند عشق و شوق و اشتياق زندگي و فعاليت در آنان مضاعف ميشد.
دكتر بهزاد علاوه بر تدريس و تعليم و تربيت دانشجويان، كتابهاي مختلفي در بعضي زمينههاي روانشناسي تاليف و ترجمه كرد كه هنوز هم مورد استفادهي دانشجويان و استادان قرار ميگيرد. وي در سال 1348 كتاب «روانشناسي فيزيولوژيك» اثر كليفورد تي مورگان را ترجمه كرد. دكتر محمود صناعي استاد و رييس وقت موسسهي روانشناسي دانشگاه تهران در مقدمهي اين كتاب چنين نوشت:
روانشناسي يكي از علوم آزمايشي است و يكي از مهمترين مقدمات آن فيزيولوژي است، بهخصوص آن قسمت از فيزيولوژي كه در رفتار ما تاثير بيشتر دارد. اين قسمت از فيزيولوژي به اسم روانشناسي فيزيولوژيك معروف شده است و از دروس پايهي روانشناسي است. تاكنون كتاب درسياي كه دانشجوي دانشگاه را بهكار آيد در زبان فارسي كمتر وجود داشته است. آقاي دكتر محمود بهزاد كه آثار ايشان در بيولوژي و فيزيولوژي از ترجمه و تاليف معروف است براي نخستين بار دامن همت به كمر زده و رفع اين نقيصه را كردهاند. كتاب حاضر كه به همت ايشان به فارسي ترجمه شده است يكي از مهمترين كتب درسي امروز در روانشناسي فيزيولوژيك است و هيچ دانشجوي روانشناسي را از خواندن آن چاره نيست. استادي دكتر محمود بهزاد در ترجمهي اين كتاب دشوار به فارسي سليس و قابل فهم در خور همهگونه تقدير است. دكتر بهزاد با ترجمهي اين كتاب خدمت مهم دانشگاهي انجام دادهاند. من ترجمهي اين كتاب را يك خدمت بزرگ علمي ميدانم و به دكتر بهزاد در زحمت و رنجي كه براي تهيه و بهخصوص چاپ آن تحمل كردهاند صميمانه تبريك ميگويم و اميدوارم خدمات ارزندهي ايشان سالها ادامه يابد. اميدوارم كار دكتر بهزاد براي استادان ديگر سرمشق باشد.
كتاب روانشناسي فيزيولوژيك در 20 فصل و با عناوين تدوين شده است:
فصل اول: سازوكار پاسخ پيراموني، فصل دوم: سلسلهي عصبي مركزي، فصل سوم: فيزيولوژي نرون، فصل چهارم: محيط داخلي، فصل پنجم: حواس شيميايي، فصل ششم: دستگاه بينايي، فصل هفتم: ادراك بينايي، فصل هشتم: شنوايي، فصل نهم: احساسهاي سوماتيك، فصل دهم: كنشهاي حركتي، فصل يازدهم: هيجان، فصل دوازدهم: خواب، بيدارشدگي، فعاليت، فصل سيزدهم: گرسنگي و تشنگي، فصل چهاردهم: رفتار جنسي، فصل پانزدهم: رفتار غريزي، فصل شانزدهم: شرطي شدن، فصل هفدهم: يادگيري تميزي، فصل هيجدهم: حل مساله، فصل نوزدهم: اختلالات مغزي، فصل بيستم: روانشيمي.
كتاب «مغز آدمي از ديدگاه روانشناسي» در سال 1356 توسط دكتر بهزاد به نگارش درآمد. بخشي از اين كتاب حاصل سخنراني ايشان در جمع دانشجويان روانشناسي دانشگاه تهران در همان سال است. در اين سخنراني ساختارها و كاركردهاي مختلف مغز و ارتباط آن با رفتار بهخوبي توضيح داده شده است. در مقدمهي اين كتاب، استاد بهزاد به بخشهايي از مشكلات دانشجويان در امور آموزشي بهخوبي اشاره كرده كه شايد هنوز هم اين مشكلات ادامه داشته باشد. در اين مقدمه آمده است كه:
اين درست است كه دانشجويان عموماً عادت به كتاب خواندن ندارند و به همان كتاب يا كتابها و جزوههاي پليكپي شدهي استاد خود قناعت ميكنند، اما اين نيز درست است كه هنگامي بهمعني واقعي كلمه دانشجو ميشوند كه استاد، آنها را در درسي كه عهده دارد سر ذوق بياورد. غالب دانشجويان درسها را چون بيماري كه بايد دارو بخورد تا درمان گردد بهزور و با نارضايي خاطر حفظ ميكنند و امتحان ميدهند و ليسانس ميگيرند تا از مزاياي قانوني آن استفاده كنند. دانشجويان غالباً از اين ناراحتاند كه بيشتر استادان آنها را دستكم ميگيرند و به پرسشهاي آنها اگر اجازهي پرسش بدهند، پاسخ قانعكننده نميدهند.
دكتر بهزاد كتابي با عنوان «پاولف» را از جفري گري به فارسي ترجمه كرد و انتشارات خوارزمي آن را در سال 1362 به چاپ رساند. اين كتاب در هفت بخش تحت عنوان «زمينهي فكري»، «پژوهشهاي فيزيولوژيك»، «انعكاسهاي شرطي»، «نظريهي شرطي شدن»، «نظريهي پاولف دربارهي كار مغز»، «شخصيت و روان آسيبشناسي» و «تاثير پاولف» تنظيم شده است. در ابتداي بخش اول اين كتاب همچنين آمده است:
يكي از بزرگترين معماهايي كه با آن روبهرو هستيم چگونگي درك ارتباطات ميان رفتار ذهن و مغز است. هيچكس بهاندازهي پاولف براي خارج ساختن اين معما از قلمرو فلسفه و كشاندن آن به آزمايشگاه نكوشيده است. پاولف براي اين كار، ميان فيزيولوژي و روانشناسي پلي حياتي برقرار ساخت. يعني ميان دو موضوع كه به هنگام آغاز كار پاولف بالقوه از يكديگر جدا بودند ولي اكنون ميروند تا در هم ادغام شوند (ص 5).
استاد بهزاد در كتاب «ابعاد انساني نوع آدمي» به برخي از ويژگيهاي مهم انسان اشاره كرده است. در اين كتاب چهار ويژگي برجستهي ذهن آدمي يعني خودآگاهي، انديشهي نمادي، انديشهي انتزاعي و آيندهنگري توضيح داده شده است. در صفحهي 62 اين كتاب آمده است كه:
اما آدمي چند حس سوپرسوماتيك نيز دارد كه بهوسيلهي آنها چيزهايي را ادراك ميكند كه گرچه در جهان مادي احساس ميشوند ولي ماهيت غيرمادي دارند. اين چند حس عبارتاند از حس كنجكاوي، حس اخلاقي، حس زيبايي و حس ديني.
در بخش ديگري از اين كتاب آمده است كه:
از سه ركن ايمني جوامع بشري يعني سنت، دين و قوانين، فقط دين راستين است كه چارچوب ايمني مطمئني براي آدميان فراهم ميسازد. زيرا آدمي ميتواند از طريق عبادت بين خود و پروردگار رابطهاي ناگسستني برقرار سازد. علم برخلاف تصور بدانديشان نهتنها سستكنندهي اعتقادات راستين ديني نيست بلكه خدمات بزرگي به دين كرده است: يكي تصفيهي دين از خرافات آلودهساز و ديگري شناساندن عظمت جهان و آفرينندهي بزرگ آن (ص90).
يكي از شاخه هاي روانشناسي كه به مطالعهي رفتار گونههاي مختلف جانوري ميپردازد «روانشناسي تطبيقي»2 نام دارد. روانشناسي تطبيقي مطالعهي شباهتها و اختلافات موجود در رفتار انواع موجودات زنده است. گروهي از پژوهشگران به نام «كردارشناسان»3 هستند كه رفتار حيوانات را در محيط طبيعي آنها مورد مطالعه قرار ميدهند. استاد دكتر بهزاد در كتاب «روانشناسي حيواني» اين رفتارها را مورد بررسي قرار داده است. در همين زمينه دكتر محمود بهزاد با همكاري فرزندش دكتر فرامرز بهزاد كتاب بسيار جالبي از كنراد لورنتس، متخصص در رفتار حيوانات را به نام «هشت گناه بزرگ انسان متمدن» ترجمه كردند. در بخشي از اين كتاب آمده است:
تكنولوژي، علوم شيمي و پزشكي و هر چيزي كه بهاحتمال قوي از رنج آدمي كاسته است، بهصورتي وحشتناك و معمايي به راه نابودي نوع آدمي ميرود و نوع آدمي دارد كاري ميكند كه سيستمهاي زندهي ديگر هرگز چنان نميكنند و آن اين است كه به دست خود موجبات نابودياش را فراهم ميسازد. بدتر از همه اين است كه در اين گيرودار عاليترين و اصيلترين ويژگيها و استعدادهاي انساني كه بهحق آنها را از مشخصات انساني ميشمرند، ظاهراً نخستين قربانياناند. ما كه در كشورهاي متمدن پرجمعيت بهخصوص در شهرهاي بزرگ زندگي ميكنيم ديگر درك نميكنيم كه تا چه اندازه نيازمند محبت قلبي آدميانايم (بهنقل از كتاب مغز آدمي از ديدگاه روانشناسي، 1356، ص 60).
روانشناسي تكاملي از رويكردهاي بينرشتهاي روانشناسي است كه امروزه اهميت زيادي پيدا كرده است. اين حوزه از روانشناسي با خاستگاه يا منشاء زيستي سازوكارهاي رواني ارتباط دارد. انديشهي اساسي در روانشناسي تكاملي اين است كه سازوكارهاي رواني هم مثل سازوكارهاي زيستي نتيجهي ميليونها سال تكامل از طريق انتخاب طبيعي است. به اين ترتيب فرض روانشناسي تكاملي بر اين است كه سازوكارهاي رواني مبنايي وراثتي دارند و در گذشته احتمال بقا و توليد مثل نياكان ما را افزايش دادهاند (اتكينسون و هيلگارد، 1385). ارتباط روانشناسي با نظريهي تكامل در كتاب استاد بهزاد به نام «تئوري تكامل و روانشناسي» بررسي شده است.
موضوع مربوط به تاثير وراثت و محيط يا بهعبارتي طبيعت و تربيت4 در شكلگيري مجموعه رفتارهاي فرد يا شخصيت و بهويژه هوش در كتاب «نژاد، هوش، شخصيت» منعكس شده است. اين كتاب را تئودوزيوس دابزانسكي تاليف و دكتر محمود بهزاد ترجمه كرده است. در بخشي از اين كتاب آمده است:
واقع امر اين است كه محيطهايي كه مردم در آن بهسر ميبرند بينهايت تغييرپذير نيستند بلكه آدمي است كه با استفاده از تكنولوژي، براساس خصوصياتش، محيطهاي نو ابداع ميكند. يك عطيهي ارثي در محيطهاي مختلف فنوتيپهاي متفاوت به وجود ميآورد و امكان دارد بعضي از فنوتيپها مقبول دارندگان آنها و براي جامعهاي كه در آن زندگي ميكنند پذيرفتني باشند، بنابراين تندرستي بهحساب خواهند آمد. يك ژنوتيپ معين ممكن است در محيطي تندرستي بهبار آورد و در محيط ديگر بيماري يا ناراحتي را باعث شود (صفحات 97 تا 98).
در صفحهي 140 اين كتاب نيز آمده است كه:
آنچه آدمي را بهصورتي چشمگير از ديگر جانداران متمايز ميكند ساختمان بدن او نيست بلكه طبيعت رواني، هوشي يا معنوي آدمي است كه وجه تمايز او با ديگر جانداران است. شكل بيني، رنگ پوست و گروه خوني مردمي كه با آنها روبهرو ميشويم بسيار كمتر از حالت و مشرب، هوش و تماميت آنها اهميت دارند. اين شخصيت آدمي است كه بيشتر مورد توجه است.
دكتر بهزاد در بخشهايي از كتاب «تندرستي و شادماني» كه به سال 1384 توسط شركت انتشارات علمي و فرهنگي منتشر شد، به موضوعات روانشناسي از جمله «اثر شگفتانگيز ذهن بر تندرستي»، «كاربردهاي بيوفيدبك» و «استرس و افسردگي» پرداخته است. در اين كتاب نوشته شده است كه:
مجموع واكنشهاي جسمي و ذهني (نيز عاطفي) آدمي در برابر محركهاي ناخواسته، خارجي و داخليِ برهم زنندهي ثبات اوضاع محيط داخلي بدن، استرس نام دارد. زندگي هر چه سادهتر باشد استرس كمتر است. استرس بر دو نوع است: استرسهاي بزرگ و استرسهاي كوچك (مينياسترسها). استرسهاي بزرگ در زندگي هر شخصي بهندرت اتفاق ميافتند مثل از دست دادن يك عزيز، از دست دادن شغل. آنچه بيشتر مورد بحث ماست مينياسترسها هستند كه در هر شبانهروز بارها آدمي با آن روبهرو ميشود. مينياسترسها مثل استرس انتظار در صف، استرس ناشي از خاموشي ناگهاني برق، استرس ناشي از بلندگوها و صداهاي دلخراش آنها در معابر و استرس ناشي از رانندگان بيتوجه به مقررات راهنمايي براي عابرها و ديگر رانندگان ميباشد. مينياسترسها مانند قطرههاي آبي كه اگر مدام از ارتفاعي به روي سنگي بچكد، آن را سرانجام سوراخ ميكند، بر اثر تكرار آدمي را از پا در ميآورند (صفحات 55 و 56).
آخرين فعاليتهاي علمي استاد محمود بهزاد در ارتباط با روانشناسي ترجمهي فصل دوم كتاب «زمينهي روانشناسي هيلگارد و اتكينسون» است. در فصل دوم اين كتاب كه از جمله كتابهاي اساسي روانشناسي است، پايههاي زيستشناختي روانشناسي مورد بررسي قرار گرفته است. دكتر محمود بهزاد مطالب اين فصل مثل «انتقال سيناپسي»، «ناقلهاي پيام عصبي»، «سازمان دستگاه عصبي» و «تعامل ژنها و رفتار» را بهگونهاي ترجمه كرده است كه بهراحتي ميتواند مورد استفادهي دانشجويان و استادان روانشناسي و ساير علاقهمندان قرار گيرد.
1- body language
2- comparative psychology
3- ethologists
4- nature and nurture
منابع:
-اسميت، ادوارد و همكاران. زمينهي روانشناسي هيلگارد و اتكينسون. ترجمهي محمود بهزاد و همكاران. تهران: انتشارات گپ، 1385 -لازم به توضیح است دکتر بهزاد 2 فصل 2 و 4 این کتاب را ترجمه نموده بود، که نگارنده مقاله به اشتباه فقط فصل 2را ذکر کردند
-بهزاد، محمود. روانشناسي حيواني. تهران: انتشارات جاويدان، 1355
-بهزاد، محمود. مغز آدمي از ديدگاه روانشناسي. تهران: انتشارات جاويدان، 1356
-بهزاد، محمود. علم. رشت: انتشارات طاعتي، 1362
-بهزاد، محمود. ابعاد انساني نوع آدمي. رشت: انتشارات هدايت، 1372
-بهزاد، محمود. تندرستي و شادماني. تهران: شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1384
-بهزاد، محمود. مصاحبه با دكتر محمود بهزاد. پزشكان گيل. شمارهي 45 (تير 1386). صفحات 9 تا 13
پارسونز، ريچارد؛ هينسون، استفن؛ ساردو- براون، ديبورا. روانشناسي تربيتي. ترجمهي حسن اسدزاده و حسين اسكندري. تهران: انتشارات عابد، 1385
دابزانسكي، تئودوزيوس. نژاد، هوش، شخصيت. ترجمهي محمود بهزاد. تهران: انتشارات پويش، بيتا
رشيدپور، مجيد. معلم نمونه. تهران: انتشارات كعبه، 1371
گري، جفري الف. پاولف. ترجمهي محمود بهزاد. تهران: انتشارات خوارزمي، 1362
لورنتس، كنراد. هشت گناه بزرگ انسان متمدن. ترجمهي محمود بهزاد و فرامرز بهزاد. تهران: انتشارات زمان، 1358
مورگان، كليفورد تي. روانشناسي فيزيولوژيك. ترجمهي محمود بهزاد. تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1367

پنجشنبه هفتم شهریور 1387 مراسم سالگرد زنده یاد دکتر بهزاد درسالن کوچک ولی مناسب سازمان نظام پزشکی رشت، با شرایط و مطالب قابل توجه و درخورتحسین و با سخنورانی صاحبنام همچون
استاداحمد سمیعی (عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی که از دوستان و همکاران قدیمی استاد بودند) برگزارشد.میهمانان از پیش با دعوت رسمی سازمان نظام پزشکی رشت! حضوریافته بودند. مراسم یک روز زودتر از تاریخ درگذشت زنده یاد دکتر بهزاد اجرا گردید ، در حالی که تصور میرفت نخستین سالگرد استاد با شکوه بیشتر و با شرکت اقشار گوناگون مردم گیلان و سایر نقاط کشور، و اطلاعرسانی عمومی، در مکانی بزرگتر برگزار شود.شاید در توجیح انجام نگرفتن این ذهنیت ،همانطور که آقای دکتر پورکاظمی - عضو انجمن نظام پزشکی رشت – درابتدای مراسم اظهار نمودند به دلیل مصادف شدن این روز با روز پزشک ،روز داروساز، هفته دولت ، تعطیلات تابستانی و آزمونهای بورد تخصصی وزارت بهداشت و... نقش داشتند.ایکاش ابن سینا ، رازی ، در روز دیگری بهدنیا میآمدند یا دولت ما معرفی و گرامیداشت تلاشهای خود را زمانی که دکتر بهزاد در قید حیات بودند ، به هفتهی دیگری موکول میکردند تا امکان حضور بسیاری از دوستداران! در این مراسم مهیا میشد . ولی راحتترین کار این بود که زمان مرگ استاد به تاریخ دیگری محول میشد! تا ما دنبال بهانهای نباشیم. تماس مدیریت این پایگاه با برخی از نمایندگان رشت با در بسته روبروشد؛ زیرا تلفنهای همراهشان به دلیل تعطیلات تابستانی مجلسیان خاموش بود(اگرچه از مدتها پیش نیز با ارسال پیامک به اطلاع رسانده شده بود)! در این مراسم برعکس مراسمهای قبلی که استاد زنده بودند و حتی پس از مرگش ، ازشاگردان البرزی استاد هم خبری نبود؛ ولی کارگردان فیلم مستند استاد بهزاد نمیدانم چطور فهمیده بود و در مراسم حضور داشت؟! زیرا خیلی سعی نمودیم که ایشان را هم دعوت کنیم ولی ارتباط با وی ممکن نشد.در ابتدای سخنرانی آقای دکتر پورکاظمی(نماینده سازمان نظام پزشکی رشت ) با خیرمقدم به حاضران چند ویژگی بارز استاد را تشریح نمودند از جمله « 1-وقتشناسی: امکان نداشت ایشان سر وقت در جلسات حاضر نشود؛ 2-برخورد با الگوهای ناهنجار: همواره نسبت به ناهنجاریها واکنش نشان میداد و براین اساس همواره درکیفش تمبر و پاکت داشت تا موارد را مکتوب و منعکس کند؛ 3-خوشبین بودن و منفی فکر نکردن از ویژگیهای بارز ایشان بود ؛4- مسایل روزمره را میپذیرفت و سعی میکرد با آن کنار آید تا دچار استرس نشود؛ 5- ساده زیستی و کم توقعی: 73 سال پیش لیسانس گرفت و چند سال بعد دکترای داروسازی، و میتوانست از مدارکش در آن موقع استفادههای بیشتری نماید».
آقای دکتر پورکاظمی در حاشیه سخنانش اشارهای به حضور نیافتن استاندار گیلان – آقای مهندس قهرمانی – که انتظار حضورشان میرفت، داشتند.
- سخنران بعدی آقای دکتر خیابانی(رادیولوژیست) بودند که از طرف انجمن مهرورزان خاطرات و ویژگیهایی از استاد بهزاد بیان نمودند:« معتقدم بهزاد مثل هیچکس نبود و هیچکس هم مثل بهزاد نمیشود.کارهایش به هیچکس شبیه نبود؛ وقتی میخواست شمارش کند از 100 به پایین را میشمرد؛ میگفت مغز را باید ورزش داد. در ورزشکردن ، نرمشهای غیرمعمول انجام میداد و در توجیح آن میگفت باید عضلاتی را که طی روز از آن کار نمیگیریم ،نرمش دهیم.
خودش اعتقاد نداشت که پدر زیستشناسی نوین است ولی معتقد بود مطالب علمی زیستشناسی را وارد کتابهای درسی کردهاست. در خصوص استدلال علمی درجایی بحث کرد و سپس در آن خصوص تقاضای رایگیری نمود و سپس گفت خیر، هیچکدام درست نیست زیرا استدلال علمی نیاز به اخذ رای ندارد وگرنه انیشتین و دیگران استدلالی نمیکردند.
بهزاد با همه اطلاعاتی که داشت از افراد متخصص دیگر نظرخواهی میکرد و تعصبی به دانش علمی خود نداشت و درکارهای ترجمهاش گاهی از دیگران سوال مینمود. مرگ و زندگی را دو روی یک سکه میدانست».
- سخنران بعدی استاد احمد سمیعی ،عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی ، که از تهران تشریف آورده بو
«من و بهزاد با 6 سال اختلاف در یک محیط فرهنگی و آموزشی یکسان در رشت پرورش یافتیم.برای اینکه بدانید دکتر بهزاد در چه محیطی پرورش یافت توضیحاتی عرض میکنم : درآن زمان 5دبستان دولتی و 2 تا 3 دبستان خصوصی وجود داشت . مدارس دولتی اسم و رسم داشتند و خوشنام؛ و برخی مدارس ملی بدنام بودند.یک دبیرستان دولتی 6 کلاسه بود که سیکل اول و دوم داشت و چند دبیرستان غیر دولتی3 کلاسه بود. فقط یک رشته به نام رشته علمی بود و رشته ادبی نداشت. بعدها مدرسهای تاسیس شد به نام "اسلامی" که خیلی خوش نام نبود ولی رشته ادبی داشت ، که من خودم در سیکل دوم علاقهمند شدم در دبیرستان اسلامی حضور پیدا کنم ولی پدرم اجازه نداد. آموزگاران آن موقع از نظر کیفی در سطح خیلی بالایی بودند و کسانی بودند که اهل قلم و دبیر بودند.... .
بهزاد هم در دوران جوانی و هم دوران پیری چست و چالاک بود و در هر کاری با وجدان کاری ،دقت و ظرافت کارش را انجام میداد. او در درجه اول و بیش از هرچیز معلم بود و تا آخر عمرش معلم باقی ماند.حتی کارهای تالیف و ترجمهاش نیز با انگیزهی تعلیم بود.بیشتر کارهایش علم به زبان ساده بود.این یک رشتهای است در دنیا که نیازبه مهارت و استعداد خاص خودش را دارد.
یکی از ویژگیهای ایشان شوخ طبعیاش بود.زمانی که بازنشسته شد زندگیاش بارورتر شد، زیرا بیشتر آثارش مربوط به همین دوران است.وی یک زندگی یک بعدی نداشت؛ هم حیات عاطفی داشت هم جسمی و مواظب سلامت خودش بود.زمانی که در شمال تهران ساکن بودند همیشه از محل کارش تا کلکچال را پیاده میرفت و عضو گروه کوهنوردی کلکچال بود. در هیچ شرایطی ورزش را ترک نمیکرد. به نظر من ایشان 94 سال عمر نکرد بلکه 200 سال زندگی کرد؛ زیرا از تمام لحظات زندگیاش استفاده نمود. او همانطور زندگی میکرد که فکر میکرد؛ کاری که دیگران نمیکنند. وی بیریا بود و هیچ تعارفی با دیگران نداشت.... او همواره در عمل الگو و معلم برای دیگران بود».
در ادامه آقای دکتر صالحی – نماینده انجمن داروسازان گیلان مطالبی را بیان داشتند و سپس آقای دکتر کافی عضو هیات علمی گروه روانشناسی دانشگاه گیلان به تحلیل کارهای مکتوب و علمی دکتر بهزاد و تاثیر این آثار در زمینهی روانشناسی کشورمان پرداختند که اصل سخنرانی ایشان در این سایت ارایه شده است. پس از آن ترجمه شعر"تکامل از نگاه میمونها" که توسط دکتر بهزاد انجام شده بود، قرائت گردید و در ادامه مجلس با سخنان ادیبانه دکتر خیری - رییس انجمن داروسازان رشت به پایان رسید.
به هر حال مراسم نخستین سالگرد استاد فرزانه دکتر محمود بهزاد بهطور محدود ولی با تلاش چشمگیر دوستان و علاقهمندانش به پایان رسید. امید اینمیرود در مراسمهای بعدی (یادبود، سالروز تولد و..) مراسم از عمومیت بیشتر و با اطلاعرسانی گسترده برگزار شودو از جنبه دعوت تنها از شخصیتهای علمی بیرون آمده و عمومیت پیدا کند ؛ زیرا اعتقاد داریم با خدماتی که در عرصهی آموزش و تدوین کتابهای درسی کشور در تمامی سطوح انجام داده است همه باسوادان کشورمان به نحوی در ارتیاط بودهاند.
یادش گرامی و راهش پررهرو
20/07/1387
۱۳۸۷ مرداد ۱۷, پنجشنبه
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
لازم به ذکر است دکتر محمود بهزاد درساعت 16.15 عصر روز پنج شنبه(08/06/1386)بر اثر بیماری سرطان دستگاه گوارش درگذشت
یادش گرامی و راهش پررهرو
انتشارات گپ-18/05/1387
دکتر محمود بهزاد ،مترجم آثار علمی
مدرسه ،دانشگاه ،اجتماع : یادی از دکتر محمود بهزاد

نوشته شده توسط
admin در ساعت September 1, 2007 8:56 PM
http://www.attaran.net/
۱۳۸۶ اسفند ۲۲, چهارشنبه
سالروز تولد استاد
۱۳۸۶ آذر ۱۲, دوشنبه
تقدیم به همه کسانی که دوست دارند بیاموزند...
جای خوشحالی نیست که اولین نوشته ام مصادف شده با خاموشی استاد عزیزم-پدر زیست شناسی نوین ایران، دکتر محمود بهزاد.
اول مهر شد و شروع سال تحصیلی جدید. دانشگاه ها دارن باز می شن و ما باید خودمون رو واسه درس خوندن آماده کنیم.اما این روزها بیشتر جای خالی استاد رو حس می کنم.پارسال همین موقع،لحظه شماری می کردیم که تو کلاسش بنشینیم.
این یه سالی که شاگردش بودم،خیلی زود تموم شد ولی اگه بگم به اندازه ی یک زندگی ازش درس گرفتم،اغراق نکردم.
اولین روزی که باهاش کلاس داشتم،وقتی شنیدم۹۳ سالشه،با خودم گفتم حتما از اون پیرمردای بداخلاقیه که حوصله ی آدمای دوروبرش رو نداره،ولی وقتی از در کلاس وارد شد،همه ی اون تصورات غلطی که داشتم از بین رفت.
آدمی بود شاد،سرزنده،پراز امید وتشنه ی آموختن همه ی دانسته هاش به ما،یا به قول خودش
دادن " درس زندگی " به ما که آخرین شاگرداش بودیم - بچه های کلاس روانشناسی فیزیولوژیک دانشگاه گیلان.
" همیشه استاد" لقبی بود که شاگرداش به او داده بودن،همون شاگردایی که الآن خودشون پدر یا مادر شدن- حتی پدربزرگ و مادر بزرگ!
همیشه استاد تا آخرین نفسهاش در حالی که با بیماری سرطان دست به گریبان بود،پابه پای ما و حتی زودتر از خود ما در کلاس حاضر می شد و با روحیه ی بسیار بالایی که داشت،اجازه نداد کسی قبل از مرگش از بیماریش اطلاع داشته باشد.
یه لحظه با خودمون فکر کنیم،
تا چه اندازه چنین انسانهایی رو می شناسیم و تا چه اندازه سعی در شناساندن آنها به دیگران
کرده ایم؟ یاد حرف یکی از شاگردای استاد می افتم: بی وفایی و بی مهری به نخبگان و برگزیدگان در دیار ما رسم دیرپایی است...
با تمام وجود براش آرزوی آرامش می کنم. همیشه استاد! خسته نباشی.
دکتر محمود بهزاد ،پدر زیست شناسی نوین ایران، ۸ شهریور۸۶ در۹۴ سالگی درگذشت. او نخستین رییس سازمان تالیف کتاب های درسی ایران بود.همه ی ما کتاب های علوم سال سوم و چهارم دبستان ،را که از آثار اوست، به یاد داریم.
+ نوشته شده در یکشنبه 1 مهر1386ساعت 0:44 قبل از ظهر توسط شیدا
به نام خدا
آزمایشگاه دبیرستان البرز سال 1334
ياد باد آن كه زما وقت سفر ياد نكرد به وداعي دل غمديده ها شاد نكرد
در يكي دو قرن اخير جامعه ايراني فرزنداني را پرورش داده كه كوشيده اند ايران را در جامعه جهاني به مقامي كه شايسته آن است برسانند و پويايي و سازندگي را در همه ي زمينه هاي اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي آن ظاهر سازند .يكي از اين چهره هاي نامدار و ماندگار دكتر محمود بهزاد است .
به ياد دكتر محمود بهزاد :
جمعه گذشته جامعه اهل علم و انديشه يكي از بزرگترين آموزگاران علم و دانش علوم طبيعي را از دست داد . دكتر محمود بهزاد استاد دانشگاه معاون اسبق دبيرستان البرز و مولف كتاب هاي درسي در سن 94 سالگي در گذشت استاد بهزاد طي تاريخ پر فراز و نشيب قرن بيستم از معدود دانشمندان ايراني بود كه بدون هياهو و قيل وقال به كار علمي مشغول بود او يكي از پايه گذاران و گسترش بخشان علوم جديد در ايران بود كه از راه آموزش مستقيم و غيرمستقيم در پيشرفت علم و انديشه علمي كشور اثر بسزايي نهاد استاد بهزاد چند سال پس از مديريت مجتهدي بر دبيرستان البرز ، معاونت او را پذيرفت و نزديك به 30 سال در اين سمت عاشقانه به خدمتگزاري مشغول بود هم اينك بسياري از نام آوران علمي ايران كه از دبيرستان البرز فارغ التحصيل شده اند وامدار اويند . او آموزگاري توانا و بانفوذ مولف و مترجمي نام آشنا و مسلط به زبان فارسي ، فرانسه ، انگليسي و آلماني ، مديري لايق و انساني فرهيخته و كمال يافته و عاشق بود از خدمات زنده ياد بهزاد تاسيس سازمان
كتاب هاي درسي بود پيش از آن وي در سال هاي دهه 40به همراه استاد فرزانه توران ميرهادي و مربي بزرگوار ثمينه باغچه بان و خانم ايمن كتاب هاي جديد علوم سوم و چهارم ابتدايي را همراه راهنماي معلم آنها تاليف كرد وي در سال هاي بعد به همراه استاد احمد خواجه نصير طوسي و شادروان هوشنگ شريف زاده سه جلد كتاب علوم تجربي با سه جلد راهنماي معلم براي سه كلاس دوره راهنمايي تاليف نمود كه در تاريخ آموزش ايران كم بديل است .استاد در سال هاي اوايل دهه 50 به گروه مشاوران و ويراستاران ارشد موسسه علمي فرانكلين پيوست و آثار جاودانه اي بر جاي نهاد دكتر محمود بهزاد در كنار تاليف و ترجمه آثار نام آوران جهان بيش از نيم قرن به كارتدريس در دانشگاه هاي تهران ، مازندران و گيلان مشغول بود. تدريس او در علوم گياهي و جانوري و رشته هاي علوم طبيعي يكي از مثال زدني ترين شيوه هاي آموزش درايران محسوب مي شد چه آنكه آنچنان عاشقانه و دلسوزانه به اين كار مبادرت داشت كه هر دانشجوي بي انگيزه اي را شيفته اين علم
مي كرد استاد درسال هاي پس از انقلاب براثر ناملايمات زندگي به شهر خود پناه برد و در آنجا به كار تدريس و انتشار نشريه علمي و همكاري در يكي از قديمي ترين داروخانه هاي شهر مشغول بود او در اين سال ها بود كه به همراه دكتر محمد كاظم پور كاظمي هسته اوليه جامعه داروسازان گيلان را بنا نهاد و به توسعه آن پرداخت او در تمام ربع قرآن آخر زندگي خود حتي در آخرين روزهاي حيات لحظه اي آرام نگرفت و همواره به فعاليت علمي مشغول بود روحش شاد و يادش گرامي
زنده ياد دكتر بهزاد با تلاشي آگاهانه و صادقانه در حدود سه ربع قرن در انتقال و ترويج دانش جديد و عمومي علم كوشيد و از راه تدريس ، تاليف و ترجمه در پيشرفت جامعه آموزشي كشور موثر بود دكتر بهزاد از پايه گذاران سازمان كتابهاي درسي ايران و نخستين مدير آن موسسه علمي و آموزشي بود كه توانست جمعي از علاقه مندان به علم و آموزش را گرد آورد و بنيادي بنا كند كه امروز تكامل يافته و به سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي تبديل شود . اكنون بدينوسيله از سوي دبيران محترم فيزيك عضو انجمن هاي اتحاديه علمي آموزشي معلمان فيزيك ايران درگذشت استاد دكتر محمود بهزاد را به پويندگان راه علم و دانايي ، عموم مردم دانش پرور به ويژه خانواده و شاگردان و دوستداران آن مرد علم و عمل تسليت مي گويد .
با احترام
اسفنديار معتمدي
رييس اتحاديه علمي آموزشي معلمان فيزيك ايران
۱۳۸۶ آبان ۲۸, دوشنبه
(محمد قوچاني)
زندهياد دكترمحمودبهزاد قرباني بزرگ ايدئولوژي در ايران بود.ايدئولوژي به معناي « دانش دروغين» شبه معرفتي است كه در برابر « دانش راستين » قراردارد. اگر «علم جديد» يا « دين سنتي » در زمره معارف اصيل بشري به حساب ميآيند،« علمگرايي » مصداق معارف كاذبي به شمار ميرود كه جز ايدئولوژي نامي برازنده آن نيست.علمگرايي يا ايدئولوژي علمي، تراشيدن علم است نه براساس مشاهدات و واقعيات كه برمبناي فرضيات و از آن بدتر تمايلات وآرزوها و روياها.
كاستن از وجوهي از علم و واقعيت كه با آرزو و آرمان علمگرايان همراه نيست و تراشيدن علم و واقعيت اصليترين كار ايدئولوگهاي علمي يا علمگرايان است و اين همان كاري بود كه چپهاي ايراني در حق داروين انجام دادند و داروينيسم را ساختند و فاشيستها هم پس از كمونيستها ، داروينيسم طبيعي را وارد حوزه سياسي كردند و داروينيسم اجتماعي را زيربناي فاشيسم قراردادند. در اين يادداشت كوتاه جايي براي طرح و نقد داروينيسم يه مثابه يك ايدئولوژي وجود ندارد، چه ممكن است رگههايي از حقيقت در اين انديشه وجود داشته باشد.اما آنچه مهم است اينكه داروينيسم در ايران نه تنها كمكي به فهم داروين نكرد بلكه به مثابه ثمره مستقيم بدفهمي داروين مانعي برسراه شناخت آراي اين دانشمند بزرگ در ايران شد. كمونيستها از علاقه ماركس به داروين و الهامپذيري او سوء استفاده كردند و با پيوند بلكه يگانگي ماركسيسم و داروينيسم در راه فهم علمي آراي هر دو متفكر بزرگ ،داروين و ماركس ، موانع سياسي ايجاد كردندو رقيبان جنبش چپ را به اين نتيجه رساندند كه براي رد كمونيسم ايراني بايد از نعش ماركس و داروين عبور كنند.در اين ميان كار محمود بهزاد از همه سختتر بود.او به عنوان «مترجمي مولف»همواره در معرض اين بدفهمي قرارداشت كه قصد دارد به جاي شناخت داروين پيروي از داروين را در ايران باب كند و قصد دارد با طرح داروين آراي دين را در باره خلقت به سخره بگيرد.اين در حالي است كه كار بهزاد تنها انتقال يك مفهوم بود و نه اثبات نادرستي قرائت ديني از خلقت. اين كاري بود كه حتي از داروين هم برنميآمد و هم او در سراسر عمر در باره آنچه نميدانست (يعني دين) سكوت اختيار كرده بود و تنها مجموعه مشاهدات خود را در قالب نظريهاي علمي و ابطال پذير تدوين كرده بود.
قضاوت در باب دين ،كار بهزاد نبود و او اين كاررا به دينداران سپرده بود ، همچنانكه آيتالله مشكيني يا دكتر يدالله سحابي درباره تكامل رسالههاي تاييدآميزنوشتند و آيتالله مكارم شيرازي در اين باره رساله انتقادي نوشتند. بهزاد البته با بازگشت به زادگاه خود و گوشهگيري از اهل هياهو توانست به آرامي پروژه خويش را پيگيرد و راه علم را از ايدئولوژيهاي علمي جدا كند و اين كاري بود كه به قيمت قرباني كردن شهرت او تمام شد .او شهرت را قرباني معرفت كرد . از جمع دوري كرد تا در خلوت خود تنها خادم علم باشد و نه صاحب ايدئولوژي.
منبع: هفتهنامه شهروندامروز، 18 شهريور1386
۱۳۸۶ آبان ۶, یکشنبه
دکتر بهزاد در رادیوی جوان
در اين برنامه كه هر روز از ساعت 15 تا 15.30 عصر بر روي موج اف. ام - فركانس 88.2 - پخش ميشود، با همسر استاد بهزاد و چند تن از دوستان و شاگردان استاد كه همواره در ارتباط با ايشان بودند در خصوص شخصيت و ويژگيهاي دكتر بهزاد گفتگو مي گردد.
اميد كه با ارايهي چنين برنامه هايي بتوانيم الگوهاي ارزشمند ميهنمان – ايران - را به نسل جوان كشورمان بيش از پيش بشناسانيم .
راهش پر رهرو باد
انتشارات گپ – 06/08/1386
۱۳۸۶ مهر ۲۷, جمعه
ستاره اي بدرخشيد و از ميان بگذشت ...

بزرگداشت چهلمين روز درگذشت استاد دكتر محمود بهزاد كه تنها از سوي همكاران و دوستداران استاد در انجمن داروسازان رشت در عصر پنج شنبه تاريخ 19/07/1386 در سالن انجمن برگزار شد ، ياد آوراستقبال هميشگي زمان سخنراني هاي استاد بود. اگر چه برگزاري اين بزرگداشت به طور رسمي اعلام نشده بود با اين وجود گروه زيادي از افراد پشت در سالن پرشده (حدود 120 نفری) شنواي مطالب سخنرانان شدند. حضوراساتيد دانشگاه ها، داروسازان ، پزشكان ، آموزگاران ، شاگردان وديگر مهماناني كه از تهران آمده بودند مشخص بود. حضور استاندار جديد گيلان – آقاي مهندس قهرماني – وخانم دكتر تحريري (نماينده شهر رشت) و آقاي عاقل منش از شوراي شهر رشت نيز قابل توجه بود.
ابتدا آقاي دكتر صالحي (مدير روابط عمومي انجمن ) مطالبي در وصف ايشان بيان داشتند و سپس آقاي دكتر جهانبخش (نايب رييس انجمن ) مروري بر زندگي نامه استاد ارايه نمودند كه در پايان خاطره اي از آخرين روزهاي زندگي و ديدار با استاد در منزلشان را يادآور شدندكه قطعه كوتاهي از مقدمه كتاب زائران غريب اثر "گابريل گارسيا ماركز" را برايشان خواندند و استاد خيلي خوشش آمد و با صداي بلند گفت :"عاليست ! شاهكار است!" قطعه مذكور اين بود:"... پنج سال بود كه در بارسلون اقامت داشتم ، خواب ديدم به همراه گروهي از دوستانم با پاي پياده در تشيع جنازه خودم ، كه حال و هواي يك جشن وسرور را داشت ،شركت داشتم؛ همه از بودن با هم خوشحال بوديم . به ويژه من كه در موقعيت شگفت انگيز مرگم ، مي توانستم با دوستان آمريكايي لاتينيام باشم ، يعني قديميترين ،عزيزترين دوستانم كه مدتها بود آنها را نديده بودم.در پايان مراسم هنگامي كه دوستان گورستان را ترك ميكردند ، من هم خواستم به دنبالشان بروم اما يكي از آن ها به من فهماند كه جشن پايان گرفته است وتو تنها كسي هستي كه نميتواني اينجا را ترك كني .در آن هنگام بود فهميدم ،مردن يعني ديگر هرگز دوستان خود را نديدن...." .
ادامه مراسم با ارايهي دكلمه توسط دكتر رسولي از اعضاي انجمن داروسازان گيلان ادامه يافت. سپس دكتر سيد محمد علي بتولي – متخصص علوم اعصاب – كه از شاگردان قديمي دكتر و گيلاني ساكن تهران هستند ، ازتاثيرگذاري ديدگاههاي علمي استاد و آثار ايشان بر تغيير روند تحصيلات علمي ايشان و تغيير ادامه تحصيل از رشتهي شيمي دانشگاه به علوم زيستي و اعصاب شد، سخن گفتند. در ادامه نيزحاضران را به تشكيل "بنياد علوم بهزاد " دعوت نمودند. پس ازآن متن شعري از سوي مهندس نصيري نژاد(پدر سازنده ي مجسمه دكتر بهزاد) ارايه گرديد:
ستاره اي بدرخشيدو از ميان بگذشت/ گذشت گرچه به ظاهر، ولي زدل نگذشت ....
درخت دانش محمود ،پروفسور بهزاد / زشهر رشت بروييد و خاك شد در رشت..... .
سپس مجلس با سخنراني استاد خمامي زاده (از فرهنگ پژوهان و شخصيت هاي ادبي و تاريخي استان گيلان) كه هممدرسهاي دوران تحصيل استاد در رشت و از دوستان بسيار نزديك ايشان بودند، از خاطرات دوران مدرسه استاد سخن گفتند.سپس استاندار گيلان – آقاي مهندس قهرماني – در تجليل از مقام شخصيت هاي علمي مطالبي بيان داشتند .در ادامه آقاي دكتر دهپور( استاد دانشكده داروسازي تهران) در خصوص شخصيت استاد و خطر تحريف و مبالغه گويي در خصوص انتساب عناوين علمي غيرواقعي به اين مرد دانشمند نكاتي بيان داشتند. سخنران بعدي دكتر خيري ، عضو ديگر انجمن داروسازان گيلان بودند كه در بيان ويژگي هاي دكتر، نكته جالبي اشاره كردند كه" دكتربهزاد با منفي مبارزه نميكرد ولي رأي به مثبت مي داد".
آخرين برنامه مراسم بزرگداشت نيز با اجراي موسيقي سنتي محلي وايراني به پايان رسيد.
روحش شاد ؛ راهش پر رهرو
انتشارات گپ 25/07/1386
۱۳۸۶ مهر ۱۸, چهارشنبه
تا بوده چنين بوده
.jpg)
استاد تنها بر دانشجويان تاثيرگذار نبود ، بلكه رفتارش و زندگي اش آنقدر هدفمند و ازپشتوانه ي علمي برخوردار بود كه بر زندگي شخصي همه ي افراد و در هر سني تاثير مي گذاشت
عصرروز پنج شنبه(08/06/1386) دكتر آروين( پزشك مراقب و از دوستان استاد) با ارسال پيامك ، خبر درگذشت استاد را به من داد.همان شب بلافاصله متني را تهيه نمودم و تقريبا براي بيشتر خبرگزاري هاي صدا وسيما و بيش از ده روزنامه دولتي و غير دولتي خبر اين رويداد تلخ را ارسال نمودم.اما بيشترشان در خصوص اين بزرگ مرد همچون .... سكوت را برگزيده بودند،تا مرگ اين انسان "تكاملي" نيز همچون زندگي اش به دور از هياهو و يا آگاهي ديگران برگزار شود
پس از تاخير پنج روزه در برگزاري تدفين اين بزرگوار – تا شايد فرزندانش بتوانند خود را به ايران و رشت برسانند- درصبح روز سه شنبه 13/06/1386 در گورستان سليمانداراب رشت و دركنار قبر بزرگاني چون ميرزاكوچك جنگلي ، شيون فومني و... پيكراستاد به خاك سپرده شد
از مديران و سياستمداران دوستدار علم ! آنكس كه ديده مي شد تنها استاندار (وقت) گيلان- آقاي عبدالهي – بودند.به هر حال يك شخصيت علمي و بزرگ اهل گيلان درگذشته بود و نماينده دولت در استان وظيفه ي خود مي دانست! يا شايد زماني كه دانش آموز بود اسمش را در كتاب هاي درسي به ياد داشت !! البته حضوررييس نظام پزشكي استان ، دبير انجمن ( كه در برگزاري اين دو مراسم زحمت هاي زيادي را بر عهده گرفته بود) و اعضاي انجمن داروسازان استان را نبايد جزو دولتي ها دانست!!؟
متاسفانه متوليان اهل فرهنگ و ارشاد (كه استاد همواره مورد توجه خاص آنها قرارداشت!!) و فرهنگستان هاي ادب و علوم مختلف كشورمان كه استاد عضو افتخاري آن بود و زماني با آن سن و سال براي سخنراني زحمت سفر به تهران را مشتاقانه قبول مي كرد و در آن مجامع فرهنگي و علمي حضور مي يافت، اكنون از آن ياران فرهنگستاني! در مراسم تدفين و حتي مراسم روز سوم مشاهده نشد. گله را نمي توان محدود به متوليان فرهنگ و ارشاد استان نمود
از اهالي نشر كتاب نيز كه همواره خود را اهل فرهنگ و خدمتگذار عرصه نشر علم و دانش مي دانند نيز به دليل تقاضاي زياد توليد كتاب در استان ، همگي در حال" چاپيدن" بودند تا خوانندگان گرامي را بيش از اين در انتظار نگذارند(!؟)،متاسفانه حضور نداشتند
اما ، اما آنچه نابخشودني است اين كه همزمان با مراسم تدفين وسوم استاد، سمينار انجمن زيست شناسي كشور هم در رشت برگزار مي شد!! دست كم من ازاين انجمن در مراسم كسي را نديدم! – كه تاييد اين مطلب، ديدار چندي پيش و تصادفي با رييس انجمن در محوطه دانشگاه تهران و اعتراف ايشان بود. به نظر مي رسد از انتساب لقب پدر زيست شناسي نوين ايران به استاد از سوي نهادي ديگر ناراحت بودند!! باور كنيد استاد در همه جا – در مطبوعات – گفته بودند : نمي خواهم اسم من بزرگ شود، چون بزرگ شدن نام ها هيچ كمكي به جامعه نمي كند....
اما از شاگردان سال هاي بسيار دور استاد در دبيرستان البرز، چند پيرمرد به عنوان نماينده جامعه فارغ التحصيلان ، حضور داشتند. دكتر تمامي ، دكتر اشتري ، آقاي محمدي و چند نفر ديگر كه در مراسم روز سوم ، كيف به دست بودنشان نشان مي داد اهل رشت نيستند، ديده مي شدند.آنان نشان دادند كه البرزي ها تنها در علم اندوزي توانمند نبودند. و بدين ترتيب جاي خالي همه ي كساني را كه اراده اي براي حضور دراين مراسم نداشتند،پر کردند .
گفتني است حاضران در مراسم تنها كساني بودند كه فقط و فقط به خاطر استاد و آشنايي با خود استاد،حضور پيدا كرده بودند- و برعكس اغلب مراسم - نه به خاطر فرزندان يا بستگانش!؟
به خود نهيب مي زنم كه چرا اين تلاش – اگرچه بسيار اندك – را "اكنون" براي شناساندن(بيشتر) استاد به نسل حال وآينده كشورمان انجام مي دهم. رفتاري كه در بيشتر ما ايرانيان شايد باشد!؟
عليزاده (كارشناس علوم زيستي)- مهر ماه 1386
۱۳۸۶ مهر ۹, دوشنبه
حجم زندگي بهزاد براي آيندگان
مراسم روز پزشک . رشت 01/06/1386تلالوي جذاب و دلنشين انديشهها و منش استاد محمود بهزاد، به غير از دريافت مستقيم در مصاحبت با او، با خواندن كتابهايش نيز قابل دريافت بود. نگرش علمي و بهدور از خرافه با بياني ساده و روان در باره پيچيدهترين موضوعات علمي كه براي گستره وسيعي از خوانندگان با ترازهاي فرهنگي و تحصيلي گوناگون و عموم مردم قابل درك است، چارچوب اصلي بسياري از آثار استاد بوده است. شيوايي قلم و فصاحت كلام استاد چنان بود كه مخاطب بهسادگي ميتوانست مفاهيم اصلي علوم نوين بهويژه زيستشناسي، فيزيولوژي و پزشكي را درك كند و از اين نظر استاد در عمر پربار خود، در كسوتهاي گوناگون معلمي، استادي، مترجمي، تاليف، ويراستاري يا سخنراني نقشي بيبديل از خود به يادگار گذاشت تا همعصران و شاگردان او به حق وي را به القابي همانند «پدر زيستشناسي نوين ايران»، «آقاي علم»، «آسيموف* ايران»، «پدر تكامل ايران» و «دانشمند مروج علوم» منتسب كنند.
استاد بهزاد تشنه شناخت انسان و جهان بود و هيچوقت از كاوش و پژوهش در باره رازهاي هستي و نيز موضوعات روز، حتي به ظاهر پيشپاافتاده، ملول نميگشت، ضمن اينكه سعي ميكرد پاسخ مناسبي براي بسياري از ناهنجاريهاي جامعه خود بيابد، آنها را با طمأنينه ولي قاطعيت خاصي به مخاطبان مربوط گوشزد ميكرد. ايشان به عنوان يكي از وارستهترين انسانهاي عصر ما سرشار از انرژي مثبت و سرزندگي بودند و مزين به صفات برجستهاي مانند ايمان، اميد، وقتشناسي، آزادانديشي و آزادمنشي، هوشمندي، اراده، پشتكار، شوخطبعي، عشق، اعتماد بهنفس، برنامهريزي، نظم، واقعگرايي، صميميت، نوعدوستي و مسئوليتپذيري بودند. حجم زياد زندگي استاد بهزاد را ميتوان از كيفيت پرثمر زندگي و نيز كميت زياد عمر ايشان (1292-1386 ه.ش) پي برد.
افتخار مصاحبت و شاگردي من با استاد از زماني آغاز شد كه به مانند بسياري از دانشجويان و حتي اساتيد ديگر با اشتياقي بيوصف و داوطلبانه در كلاسهاي درس ايشان حضور مييافتم و حتي در محل كارش با دقت و گشادهرويي، به كنجكاويهاي من در باره بسياري از «پرسشهاي بزرگ» از جمله چگونگي تشكيل حيات و منشاء آن، نظريه تكامل و نقش انتخاب طبيعي در آن، نظريه لامارك، چالشهاي زيستمحيطي جهان معاصر، موضوعات و مفاهيم اساسي تندرستي و دنياي پزشكي، آينده بشر و جهان، اعتقاد به خدا، ماهيت و خواستگاه ارزشهاي معنوي انسان، ماهيت و نقش دين در زندگي، آنتروپي در جهان و موجودات زنده پاسخ ميدادند. سخنرانيها ايشان و روند انتخاب موضوعات در كنفرانسهاي جامعه داروسازان در دهه 60 ه.ش كه غالباً با مقدمهاي از استاد آغاز ميگشت، از شيرينترين خاطرات بسياري از دانشدوستان و دانشجويان آن دوران بود
اكنون وي در ميان ما نيست، اما با عمر پرثمر خود توانست چند نسل از دانشآموختگان و دانشدوستان اين سرزمين را از ميراث گرانبهاي گنجينه معرفت علمي و نگاه ژرف به اسرارآميزترين رازهاي هستي بهرهمند سازد. اميد داريم كه آيندگان و پويندگان علم و دانش و نيكبختي در كشور ما، قدرشناس اين ميراث ارزنده باشند.
دکتر شهرام آروین
رشت
علوم و فنون
درگذشت دکتر محمود بهزاد را به همه ی علم دوستان تسلیت می گویم. در شماره ی پنجم مجله که در مرحله ی صفحه آرایی است، مقاله ای به قلم دوست عزیزم آقای کرام الدینی نوشته شده است. این مقاله قبل از خبر فوت آقای دکتر بهزاد (که دیشب پخش شد) نوشته شده بود. بخوانید:
۹۴ كتاب در ۹۴ سال
در بارهي پدر زيستشناسي نوين ايران
نوشتن در بارهي كسي كه خود اهل نوشتن و قلم است، آسان نيست. بين خودمان باشد؛ تا حالا بارها شروع كردهام كه در بارهي «دكتر محمود بهزاد» بنويسم، ولي هر بار تيرم به سنگ خورده و پس از نوشتن يك يا دو بند، از كار دست كشيدهام. اما اين بار قصد كردهام اين نوشته را ادامه دهم و به پايان برسانم. پس نخست چند نكته از زندگي ايشان براي آنان كه او را كمتر ميشناسند، مينويسم.
«دكتر محمود بهزاد» در سال ۱۲۹۲ در رشت ديده به جهان گشود. دورههاي ابتدايی و متوسطه را در زادگاه گذراند. به دانشسرای عالی راه يافت و در سال۱۳۱۴ در رشتهي «علوم طبيعی و تربيتی» فارغ التحصيل شد. پس از پايان سربازي رهسپار کرمانشاه شد و ۵ سال در آن جا تدريس كرد. سپس به رشت بازگشت و در سال 1322 کتاب «داروين چه ميگويد؟» را تأليف و يك سال بعد، ترجمهي كتاب «راز وراثت» اثر ژان روستان را منتشر کرد. در سال ۱۳۲۴ هنگامي كه در دبيرستان البرز تهران تدريس ميكرد، در دانشکدهي داروسازی دانشگاه تهران ثبت نام کرد و در سال ۱۳۲۸ با درجه دكترا فارغ التحصيل شد. در همان سال ويراستار مؤسسهي انتشارات فرانكلين شد و همزمان به تدريس علوم طبيعى به زبان فرانسه در مدرسهي «فرانكوپرسان» (رازى) تهران مشغول بود. او در ميان سالهاي 1324 تا 1330 چند كتاب درسي منتشر كرد. در سال ۱۳۴۱ مأمور تأسيس «سازمان كتابهاى درسى ايران» شد. در سال ۱۳۴۸ موفق به اخذ درجهي «استادي» از شوراى استادان دانشگاه تهران شد. پس از انقلاب به زادگاه خود «رشت» باز گشت و بيشتر فعاليت خود را به حوزهي علوم دارويى متمركز كرد. در سال 1379 فرهنگستان علوم پزشكى لقب «پدر زيست شناسى نوين ايران» را به او داد و مجسمهي او در شهر رشت نصب شد. او هنوز به نوشتن ادامه ميدهد.
بنابراين، دكتر محمود بهزاد مردي است ۹۴ ساله، علوم طبيعي و زيستشناسي درس ميداده، مؤلف و مترجم كتابهاي علمي و درسي بوده و داروساز است. همچنان با اميد و علاقه كار ميكند و شكر خدا را نيز. ميتوان به كارهاي او از ديدگاههاي مختلف نگاه كرد. او معلمي موفق بوده است. كار معلمي او ويژگيهايي دارد كه پرداختن به تجربههاي او براي معلمان مفيد است. در داروسازي نيز فعاليت داشته و دارد و ميتوان در اين باره نيز نوشت. اما آن چه در اين جا قصد نوشتنش را كردهام، در بارهيِ كارهاي قلمي، يعني كارهاي تأليفي و ترجمهاي اوست.
فهرستي كه در دست است، نشان ميدهد كه او علاوه بر حدود ۳۲ عنوان كتاب تأليفي، ۶۲ عنوان كتاب هم ترجمه كرده است: ۳۶ عنوان به تنهايي و ۲۶ عنوان ديگر را با كمك ديگران ترجمه كرده است. به عبارت ديگر او تا حالا ۹۴ كتاب، به عدد سالهاي عمر خود، همه در زمينهي علم، براي ما منتشر كرده است. ترجمه و تأليف ۹۴ كتاب در جامعهاي كه توليد كتاب در آن كمسود ترين كارها و مشاغل است و كتابي منتشر نميشود مگر با گذشت و اميد و علاقهي مترجم يا نويسندهي آن، به تنهايي، حتي بدون در نظر گرفتن خدمات ديگر او، كار بزرگي است. تازه، او از جملهي پيشتازان تأليف و ترجمهي متون علمي در روزگار نوين بوده است. در روزگاري كه چاپ و انتشار كتاب با زحمت بسيار انجام ميشد، او چنين ميكرد. بشنويم از خود او كه از نخستين كارهاي خود خاطرههايي دارد: «وقتي كار چاپ [داروين چه ميگويد] تمام شد، به قسمت صحافي چاپخانه رفتم، طرز دوختن و جلد كردن را ياد گرفتم و تمام كتابها را با دست خودم دوختم، صحافي كردم و دادم منتشر كردند. سال بعد كتاب De la mouche a l'homme نوشتهي Jean Rostant را با عنوان «راز وراثت» ترجمه كردم. در اين كتاب هفت هشت مورد بود كه
درست نميفهميدم. براي آقاي دكتر عبدالله شيباني استاد بسيار عاليقدر دانشسرا بدون اين كه با ايشان آشنايي قبلي داشته باشم، نامهاي نوشتم و مشكلم را در ميان گذاشتم. ايشان علاوه بر اين كه ترجمهي صحيح پاراگرافهاي نامفهوم را نوشتند و برايم فرستادند، ضمناً چند صفحه توضيح مطالب مربوط به سؤالاتم را با حوصله و محبت تمام برايم نوشتند، كه به راستي كاملاً آموزنده و مفيد بود. بزرگواري ايشان كه بدون هيچگونه آشنايي با من اين همه صميمانه به من لطف كرده بودند و مرا روشن كرده بودند، چنان در من اثر گذاشت كه هيچ گاه از ياد نخواهم برد.
يكي از ويژگيهاي كار دكتر بهزاد ساده نويسي يا به گفتهي مشهور عامهفهم نويسي است. آنان كه اهل خواندن و يا نوشتن متون علمي هستند، خوب ميدانند كه به ويژه در كار ترجمه، عامهفهم نويسي بسيار دشوارتر از نوشتن براي متخصصان است. بياييد ببينيم خود استاد در اين مورد چه نظري دارد و منشأ اين كار خود را از چه ميداند:
« بزرگترين درس را براي ساده نويسي دوستي به من داد كه بسيار مديون او هستم. آقاي عبدالعلي طاعتي ناشر کتابفروشياي بود که من بعد از ظهرها پيشش ميرفتم. او هم نويسنده و هم شاعر بود. «داروين چه ميگويد؟» اولين کتابي بود که نوشتم. وقتي آمادهي چاپ شد به او دادم که نگاهي بيندازد. بعد از خواندن پاراگراف اول نگاهي به من انداخت و باز دوباره آن را خواند. بار ديگر به من نگاه کرد و گفت؛ «چه ميخواهي بگويي؟» شفاهي به او گفتم. گفت همين را بنويس. نوشتم. بعد گفت همين را لفظ قلم بنويس. نوشتم. گفت؛ «حالا آنها را با هم مقايسه کن.» ديدم چه تفاوت وحشتناکي دارد. من آنجا مطلب ننوشته بودم، اظهار فضل کرده بودم. طاعتي گفت؛ «هر وقت ميخواهي چيزي بنويسي فکر کن که کسي جلوي تو نشسته است و داري با او حرف ميزني. چون انسان وقتي با ديگري حرف ميزند. خيلي راحت جملهها را ميگويد». از آن روز به بعد من ساده نويسي را آموختم و به خيليها ياد دادم، به خاطر درس بزرگي که آن مرحوم به من داد.
دكتر محمود بهزاد پيش كسوت تأليف كتابهاي درسي است. او بيش از هر كسي براي سامان دادن به كتابهاي درسي علوم كوشيده است. او نخست چند كتاب درسي نوشت و با خرج و زحمت خود منتشر كرد: «قبل از اين که اولين کتابهاي درسي را به شکل دستي تنظيم کنم، در کلاسهاي درس معلمان به دانش آموزان جزوه ميگفتند. هيچ منبع مشخصي وجود نداشت که معلمان از روي آن مفاهيم را به بچهها منتقل کنند و بچهها با چه مشقتي مجبور بودند جزوه نويسي کنند! مطالب درسي را مينوشتم. تصاوير را با دست ميکشيدم و لاي صفحات ميگذاشتم و تکثير ميکردم. يادم ميآيد رو به روي دبيرستان البرز انتشاراتي بود که با همکاري ناشر آن، اين کتابچهها را به تمام ايران ميفرستاديم. اين کار زحمت زيادي داشت. من در خانه از بچههايم براي تنظيم اوراق و تصاوير کمک ميگرفتم و در عوض به شان اجرت ميپرداختم تا مزهي کارکردن را بچشند. در ابتدا تنها هدفم تغيير سيستم جزوه نويسي بود و اين که معلمان منبعي براي درس دادن داشته باشند.
او كار تأليف كتابهاي درسي را به اندازهاي موفقيتآميز انجام داد كه تأسيس نخستين سازمان براي توليد كتابهاي درسي را به او واگذار كردند: « سازمان کتابهاي درسي در سال 41 تأسيس شد. آن موقع دو سال از بازنشستگيام ميگذشت. دکتر پرويز خانلري وزير وقت آموزش و پرورش، از هيأت دولت حکمي برايم گرفت تا من سازماني تحت عنوان سازمان کتابهاي درسي را تأسيس کنم. در آن سازمان تمام کتابهاي درسي را که در کشور منتشر ميشد به متخصصان و معلمان آن رشتهها ميدادم و آنها را هم از نظر علمي و هم از نظر غلطهاي املايي و رسم الخط بررسي ميکرديم».
دكتر بهزاد مترجم خوبي است. دقيق، با حوصله و حساب شده ترجمه ميكند. خواننده هنگام مطالعهي ترجمههاي او راحت است. جملههايش واضح، رسا و بنابراين دلنشين اند.
بنابراين شك نداريم كه دكتر محمود بهزاد را بايد از پيش كسوتان و از پركارترين و كارآمدترين مترجمان متون علمي، به ويژه متون زيستشناختي دانست. اما يك سؤال به نظرم ميرسد: دكتر محمد بهزاد زيستشناس نيست، پس آيا شايستهي عنوان لقب «پدر زيستشناسي نوين ايران» كه فرهنگستان علوم پزشكي به او داده، بوده است؟ پاسخي هم براي اين سؤال در ذهن دارم. پاسخ من مثبت است.
به باور من آن چه دكتر بهزاد را متمايز و ويژه ميكند، كوششهاي پيگيرانهي او براي «ترويج علم زيستشناسي نوين» است. تأليف و ترجمهي كتابهاي علمي، به ويژه كتابهايي با ديدگاه نوين براي افراد غير متخصص، او را شايستهي لقب «پدر زيستشناسي نوين ايران» كرده است. ميان زيستشناس بودن و مروج زيستشناسي بودن تفاوت است. چه بسا زيستشناسان كه راه و رسم ترويج زيستشناسي را نميدانند يا به كار نميبندند. زيستشناس هستند، اما معلم خوبي نيستند، يا روش نوشتن نميدانند.
علوم و فنون
یادداشت های شهریار غریب زاده
